تبلیغات
The Game Is On - #9
The Game Is On

It's this or cluedo

#9

یکشنبه 11 آبان 1393

ویدیو پشت صحنه شرلوک اومد!!!
و یه قسمت حذف شده از HLV که یکم... یه جوریه!

پ.ن: تاسوعا و عاشورا تسلیت!

[http://www.aparat.com/v/84fQ0]


یه کم...خطرناکه! و اگه نفهمیدین، اون رز از طرف آیرین ادلر بود
اینم که ته خنده است =))

[http://www.aparat.com/v/OkCgM]


















تا اینجا همه مال Elle Magazine
اونقدر که بندیکت واسه این مجله عکس گرفته، تو کل زندگیش نگرفته بود... تازه هنوز هم میگردی جدید پیدا میکنی! :|

اینا هم مخصوص هالووین







خخخخ



0_o





اینم تو همون مراسمی که آماندا جایزه گرفت:





آقا یه عکسی (گیف) هست واقعاً میترسم بذارم، یهو منشوری و ستاره دار میشیم... خلاصه اینکه این لینکش، بفرمایید بندیکت!

همینجوری!!



اصن ورزشکار ینی این!!! رو یه پاش داره شنا میره







آیا استفاده از "گوگولی من" برای این دو ^^ کار ناشایستی است؟؟؟!
اینم از الهه گرفتم =) رنگاش هم رنگای رنگین کمونه... خواستم بگم که مثل من در تاریکی های وهم و خیال نباشید. بعد یه هفته فهمیدم :/







گریمور هم نشدیم... :|



آخی یادش بخیر...



یکی راجع به این نوشته بود:
One of them is hot and British. The other one is tea.





یک نفر تو این عکس شبیه یک نفر تو سوپرنچراله، شایدم دو نفر... شایدم صفر نفر...







اعلام میکنم این تیپشو بسیار دوست دارم :)







به یاد فصل سه مزخرف و دوست داشتنی...



فلن!


chocolate
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 11:26
What's up mates, pleasant piece of writing and nice arguments commented here,
I am really enjoying by these.
maurice7may81.jimdo.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:31
Thanks for another great article. Where else may anyone get that kind of info
in such an ideal approach of writing? I've a presentation next week, and I'm at the search for
such info.
http://keirabagwell.blog.fc2.com
شنبه 14 مرداد 1396 15:22
Woah! I'm really digging the template/theme of this blog.
It's simple, yet effective. A lot of times it's very
hard to get that "perfect balance" between superb usability and appearance.
I must say that you've done a great job with this.
In addition, the blog loads super fast for me on Chrome.

Excellent Blog!
فرشته
شنبه 24 آبان 1393 17:27
همون دخترم اولی درست بود
پاسخ Sepbamf :
چهارشنبه 21 آبان 1393 17:54
این عکسه که مشکلی نداشت چرا ترسیدی
پاسخ Sepbamf : احتیاط شرط عقله دخترم!! (پسرم!!!)
SH
چهارشنبه 14 آبان 1393 10:50
ممنونم.جالب بودن.
پاسخ Sepbamf :
خواهش میکنم قابلی نداشت :)
:| :| :|
(How did you find here?)
(Not that I'm complaining)
(WOW!) :|
نیکو
سه شنبه 13 آبان 1393 18:46
اوهوم پسره مغروره دختره لجبازه
اینا هی همو میبینن کل کل میکنن حال همو میگیرن بعد یه جا پسره از دختره حمایت میکنه بعد حتما حتما حتما حتما یه جا دختره باید بیفته تو بغل پسره چند ساعت محو هم شن بعد ب هم بگن برو گمشو البته اگه این رمان رمان همخونه ای باشه حسادت هم چند برابر میشه وجود یک ننه بابای خیلی مهربون و خر پول "یا اینجورین یا معتاد و ...حد وسطم نداره"یک عدد پسر ک جای داداش دخترس در بعضی موارد یک استاد باحال دانشگاه دختر عملیه با آرایش خوشگل لباس آن چنانی بپوش حرص دختر اصلی رو در بیار ب مقدار لازم.یه آدم کصافط هم ک تا همه چیز خوب پیش بره گند بزنه ب ماجرا هم لازمه
اکثر رمانا همین طورین داستانم نمیخواد دختر پسره رو همخونه کن حله:|
خیلی مسخره شدن والا اکثرا همینطوره نمیگم رمان خوب ایرانی نیست توی نود و هشتیا رمانای عالی هم هست ولی کمتر از انگشت دست.
چون بعضی از نویسنده ها شهامت ب خرج نمیدن مثلا میگن نکنه اگه دختره این شکلی باشه خواننده ناراحت بشه نکنه اگه ب هم نرسن و منطقی تموم نشه خوششون نیاد
نصف رمانم ک ب خرید لباس میگذره و ...
ولی بعضیاشونم سوژه ی ناب دارن و عالین
نگاه چقد دلم پرررر بوووود
راستی نگفتم حتما باید دختره و پسره بزنن تو صورت هم :|
از روی عشق:/
پاسخ Sepbamf : اوووووووووووووووووووف دقیقاً!!! :|
همش از روی عشق... همش
یکی هم نیست بیاد بهشون گیر بده
اگه یه بار یکی، یه مدیری، چیزی بیاد این رمانای تکراری رو حذف کنه یا بگه رمانتون باید ایده جدید داشته باشن اونوقت چنین وضعی نمیشه
نیکو
سه شنبه 13 آبان 1393 17:57
تصحیح میکنم
خیلی ترسناکه:|
الآن که توصیف خودمو از چشماش خوندم یاد این پسرا تو رمانای ایرانی افتادم:|
از همین موجوداتی که چشماشون خاکستری و عسلیه بارگه هایی از نقره ای که از چپ شروع میشه و هر چی به سمت راست میره و بیشتر میشه و همون سمت راست یه چند تا لکه ی بنفش دارنو تو روز سبزن عصر هم سرمه ای شبا هم صورتی میشن:|
یکی از معدود استعدادای من تو لاک زدنه:)
پاسخ Sepbamf : :| ایی، چه قدر خـــــــزن این رمانای ایرانی :| حال آدمو بهم میزنن
=)))
حالا این که خوبه، کلاً ژنتیک رو نقض میکنن. رنگ چشای پسره آبیه، خواهرش طوسی، مامانش سبز، باباهه عسلی، زنش سرمه ای، بچشون هم بنفش با لکه های صورتی و راه راه زرد :|
همشونم از دم خوشگل و خوشتیپ و فشن مدل و پولدار و سرد و بداخلاق گنددماغ سگ اعصاب :/ آخرشم با هم میفتن تو یه خونه چهار ماه زندگی میکنن بعد به این نتیجه میرسن که تا الان هر چی مثل سگ و گربه و موش به پر و پاچه هم میپیچیدن به خاطر عشق والا و پاکیه که نسبت بهم دارن... :|
خوش به حالت!
نیکو
سه شنبه 13 آبان 1393 16:34
قسمت حذف شده:|
خیر سرم داشتم سعی میکردم آیرین رو فراموش کنم:/
پشت صحنه:))))
عالیییی بوووود
مردم چشاشون رنگیه والاo_O
حالا یه رنگم نه خاکستری سبز آبی و ...
گریمور شدنم عالمی داره ها
پاسخ Sepbamf : دقیقاً :| این مگنسن یه کم ترسناکه :|
چشاش خیلی باحاله ^_^ این که رنگاش عوض میشه هم بر باحالیش می افزاید
آره واقعاً... حیف که استعدادم در این زمینه ها صفره (تجربه ناموفقم تو لاک زدن، چه برای خودم، چه برای دیگران، خودش گویای همه چیزه)
الهه
سه شنبه 13 آبان 1393 13:26
عاغاااا پشت صحنش خعلی باحال بود... ^___^
نخ سوزن اونجایی که پشت سر تسا ادا در آورد... یی هی هی... ^________^
پاسخ Sepbamf : اهوم :)) بعدشم که میرقصه مسخره بازی در میاره
اون جایی هم که داشت جان رو نجات میداد بعد یهو برگشته میگه:
I could go in but that would eb really dangerous
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها